زندگی...!


زندگی را ورق بزن...

هر فصل‌ش را خوووب بخوان...

با بهار برقص...

با تابستان بچرخ...

در پاییزش عاشقانه قدم بزن...

با زمستانش بنشین و چایت را بسلامتی نفس کشیدنت بنوش...

زندگی را باید زندگی کرد آنگونه که دلت می‌گوید...

مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری !

 

*سیمین بهبهانی* 

 

Unique 🪷 

  • ~NILO~

رمان در همسایگی گودزیلا!

  • نام کتاب: در همسایگی گودزیلا
  • ژانر: عاشقانه،طنز،هیجانی
  • نویسنده: آنیلا
  • تعداد صفحات: 1015

خلاصه : یه دخترشیطون ودیوونه به اسم رها شایان یه پسر شیطون به اسم رادوین رستگار هم کلاسی هایی که سایه هم دیگه رو با تیر میزنن رهابه شدت از رادوین متنفره و این تنفرباعث میشه که واسه اذیت کردنش نقشه های مختلفی بکشه البته این وسط رادوینم ساکت نمی شینه و هرکاری می کنه تاحرص رهارودربیاره این نقشه کشیدناواذیت کردناوحرص دادناباعث میشه که اتفاقای خنده داری بیفته….
همه چیز خوبه وزندگی به خوبی می گذره اما به دلیل یه سری ازمشکلات،رها مجبورمیشه ازخانواده اش جدابشه وتویه خ و نه دیگه زندگی کنه اماباورودش به خونه جدید …./ پایان جالبــــــــــــ !

 

 

به شدت پیشنهادی......

 

بخشی از رمان...!

 

بوی عطر خیلی  خوبی تو هوا بخش شده بود بو عطر و دنبال کردم و رسیدم به پسر گودزیلا....باز این

یقه لباسش و گرفتم رفتم سمت فروشنده گفتم :

آقا من از این عطری که این گودزیلاِ زده میخوام

پسر خندید و عطر و آورد :

اینم عطر این گودزیلاِ

که رادوین بهش یه چشم غره توپ رفت....

 

 

Unique 🪷

  • ~NILO~